دانلود کتاب ”داستان‌های الکس: دنیای جادو“

داستان الکس گارسیا یک داستان جادویی است که توسط محمد انس حیات نوشته شده است. این داستان متاثر از داستان‌هایی مانند هفت کوتوله و داستان‌های جادویی دیگر است.

از متن کتاب داستان‌های الکس

روزی روزگاری در شهر کوچکی که بین تپه ها و مزارع سرسبز قرار داشت، مرد جوانی به نام الکس گارسیا زندگی می کرد. الکس به طبیعت کنجکاو و قلبی پر از رویا معروف بود. او روزهای خود را با پرسه زدن در چمنزارها، خیره شدن به آسمان و تصور تمام ماجراهایی که فراتر از افق در انتظار او بود، سپری می کرد. الکس با خانواده اش در یک خانه کوچک دنج در حاشیه شهر زندگی می کرد. پدر و مادرش، هر دو سخت کوش و دوست داشتنی، او را تشویق کردند که به دنبال علایقش برود. آنها اغلب داستان های کاشفان و مخترعان بزرگ را برای او تعریف می کردند و جرقه ای از جاه طلبی را در او برمی انگیخت. با این حال، الکس احساس بی قراری کرد; او آرزوی چیزی بیشتر از محیط آشنای زادگاهش را داشت. یک روز صبح آفتابی ، هنگامی که الکس در حال کاوش در جنگل های نزدیک بود، به طور تصادفی با نقشه ای قدیمی و غبارآلود که در زیر انبوهی از برگ ها پنهان شده بود، برخورد کرد. نقشه پاره شده و فرسوده بود، اما مسیری را نشان می داد که به مکانی مرموز به نام دره رویاها منتهی می شد. الکس که کنجکاو شده بود، تصمیم گرفت که برای یافتن این دره و کشف اسرار آن، سفری را آغاز کند. الکس با یک کوله پشتی پر از وسایل ضروری – مقداری غذا، یک بطری آب و یک دفترچه برای ثبت ماجراهایش – اوایل روز بعد به راه افتاد. او برای پدر و مادرش خداحافظی کرد و آنها لبخند زدند و او را تشویق کردند که از قلبش پیروی کند. همانطور که او در مسیر پرپیچ و خم راه می رفت، الکس ترکیبی از هیجان و عصبیت را احساس کرد. این آغاز فصل جدیدی در زندگی او بود. سفر آسان نبود. الکس در این راه با چالش های زیادی روبرو شد. او از رودخانه ها عبور کرد، از تپه های شیب دار بالا رفت و از میان جنگل های انبوه عبور کرد. هر مانعی عزم او را آزمایش می کرد، اما الکس داستان هایی را که والدینش برای او گفته بودند به یاد آورد. او از آن داستان ها قدرت گرفت و به خود یادآوری کرد که هر ماجراجویی بزرگی با سهم خود از مشکلات همراه است. یک روز عصر که خورشید شروع به غروب کرد، الکس خود را در مه غلیظی گم کرد. درخت های اطرافش مثل سایه ها ظاهر میشدند و او احساس ترس میکرد. درست زمانی که می خواست امیدش را از دست بدهد، صدا ی آرامی شنید که او را صدا میزد. این جغد پیر خردمندی بود که روی شاخه ای در بالای درخت نشسته بود. جغد گفت: نترس، مسافر جوان. “مسیر ممکن است نامشخص باشد، اما به قلب خود اعتماد کن ، و راه خود را پیدا خواهی کرد.” الکس با الهام از سخنان جغد نفس عمیقی کشید و بر غرایز خود متمرکز شد. او نقشه و جهتی را که به او نشان می داد به یاد آورد. او با عزمی دوباره به راه خود ادامه داد و به زودی مه شروع به بلند شدن کرد و منظره ای زیبا را نشان داد که در نور طلایی غرق شده بود. همانطور که الکس به سفر خود ادامه داد، با شخصیتهای جالب بسیاری آشنا شد. او با تاجری شاد روبه‌رو شد که خرده ریزههای رنگارنگ می فروخت، کشاورز خوش قلبی که ناهار خود را تقسیم میکرد، و گروهی از کودکان که در مزارع بازی میکردند. با هر فردی که ملاقات کرد چیزهای ارزشمندی در مورد مهربانی ، سخاوت و اهمیت اجتماع به او آموخت. پس از چند روز سفر، سرانجام الکس به ورودی دره رویاها رسید. منظره ای نفس گیر بود – فضای سبز سرسبز، نهرهای درخشان و گلهای پر جنب و جوش دره را پر کرده بود. الکس با ورود به این مکان جادویی احساس شگفتی کرد. او متوجه شد که این دره فقط یک مقصد نیست. این نماد تمام رویاهایی بود که او در قلب خود داشت. در دره، الکس باغی پنهان را کشف کرد که در آن گلها به هر رنگی که قابل تصور بود شکوفا شدند. در مرکز باغ درختی باشکوه ایستاده بود که شاخه هایش تا آسمان بلند شده بود. الکس به درخت نزدیک شد و متوجه شد که میوه های کوچک و درخشانی از شاخه هایش آویزان شده است. هر میوه نشان دهنده رویایی بود که در انتظار تحقق بود. الکس میوه‌ای برداشت و در دستانش گرفت. همانطور که چشمانش را بست و آرزو کرد، احساس کرد که درخشش گرمی او را فرا گرفته است. او درک می کرد که سفری که انجام داده است به اندازه رویاهایی که می خواست به آن برسد مهم است. این در مورد تجربیات، دوستی ها و درس هایی بود که در طول مسیر آموخته شد. الکس با قلبی سرشار از قدردانی تصمیم گرفت جادوی دره رویاها را با دیگران به اشتراک بگذارد. او به زادگاهش بازگشت و در آنجا ماجراها ی خود را برای خانواده و دوستانش بازگو کرد. اهالی شهر با الهام از سفر او شروع به دنبال کردن رویاهای خود کردند و یک اثر موجی از مثبت و امید ایجاد کردند . الکس گارسیا به چراغ الهام در جامعه خود تبدیل شد. با گذشت سالها، الکس به کشف افق های جدید ادامه داد، اما همیشه به دره رویاها باز می گشت. این جایگاه ویژه ای در قلب او باقی ماند و …

فهرست فصل‌های داستان

  1. قلب پر از رویا
  2. الکس گارسیا و اژدها
  3. الکس گارسیا و هفت کوتوله
  4. مبارزه با پادشاه جن‌ها
  5. الکس گارسیا و آینه پنهان
  6. الکس گارسیا و دوستان قدیمی
  7. سفر به دنیای جادو

چند کتاب داستان PDF دیگر:
سرنوشت یک مرد
عشق اونیونگ
سنگ معجزه
جاده
جنایات بشر
 

دانلود کتاب داستان‌های الکس (PDF)

دانلود کتاب PDF قدیمی داستان‌های الکس: دنیای جادو را به کاربران کافه‌کتاب و دوست‌داران کتاب‌های داستان و رمان پیشنهاد می‌کنیم. این کتاب توسط کاربران ارسال شده است. این کتاب نسخه‌ای مصور و تصویری است.

داستان‌های الکس pdf

Copyright © 2012 ~ 2024 | Design By: Book Cafe

Copyright © 2012 ~ 2024 | Design By: Book Cafe