کتاب قدیمی از پشت شیشهها، یک اثر بسیار نایاب، نگارش یافته به قلم اکبر رادی میباشد. این کتاب در اصل یک نمایشنامه منحصربهفرد با داستانی بسیار جالب توجه میباشد که در سالهای دور منتشر گردیده. تاریخ چاپ کتاب، سال ۱۳۴۵ خورشیدی است.
بخشی از متن نمایشنامه از پشت شیشهها
اتاقی است خاکستری، دری سمت چپ، دری سمت راست، پنجرهای روبرو، جلوی پنجره پرده خاکستری رنگی افتاده است. دو سه تابلو، یک گرام، یک کوزه عتیقه و یک کتابخانه کوچک، تزئینات اتاق را تشکیل میدهند. وسط، یک میز بزرگ کشودار، و سه طرف میز نیز صندلی دیده میشود. نور باید به گونهای تنظیم شود که حرکت زمان را ثبت کند. نوسان نور نیز از بامداد به سوی غروب است.
بامداد -شخصیت اصلی- روبروی ما پشت میز نشسته است. سرش پایین افتاده و در حال نوشتن چیزی است. لباس خاکستری رنگی پوشیده. یک دم از نوشتن میماند، پکی به سیگارش میزند و فکر میکند. سپس بلند میشود و به کمک چوبی که زیر بغلش میزند، میرود و گرام را روشن میکند. موزیک ملایمی پخش میشود. در این وقت، مریم از در سمت چپ وارد میشود. لباس خاکستری پوشیده، جوان و شاداب و ظریف است و یک گلدان چینی در دست دارد.
مریم: «سلام. گلهای قشنگیه مگه نه؟»
بامداد با نگاهی به گلها: «کی اومدی؟»
مریم گلها را جلوی میز میگذارد و میگوید: «آره یکم دیر اومدم. از مدرسه یهراست رفتم بیمارستان.»
بامداد: «بیمارستان؟ چی شده؟»
مریم: «بالاخره با یه مکافاتی بچه خانم درخشانی به دنیا اومد. اونم با سزارین. اوه. آدم تو خونه یه نفسی میکشه. وقتی اومدم صاف رفتم زیر دوش. اجازه میدی اون گرامو خاموش کنم؟ (و خودش میرود و خاموش میکند.) فرش که نباشه صدا بدجور تو آپارتمان میپیچه. بیچاره پایینیها چه ملاحظهمونو میکنند!»
بامداد: «چه ملاحظههایی میکنند؟»
مریم: «پریشب دیگه. از مینیگلف اومدیم من گویا با کفش پاشنهبلند تو هال راه میرفتم. فرداش تو سوپر محل یکی از این خانمهای طبقه پایینی منو دید. همون خانومی که چشماشم پیچ داره. گفت دیشب صدای پام بچشونو از خواب پرونده! (کمی مکث میکند و سپس با اشاره به پوکه سیگار میگوید) چه دودی پیچیده.»
بامداد مینشیند و مریم در سکوت مشغول درست کردن گلهای گلدان میشود.
مریم: «هرروز با اون اتوبوسهای دوطبقه و چهارراهها و چراغقرمزها… باز خوبه این خونه یه دوش داره که آدم یه آبی رو خودش بریزه. یه خستگی در کنه. نمیدونی کلاس چقدر مشکله.»
بامداد: «دیگه چیزی به تابستون نمونده.»
مریم: «آره… (و با لبخند) تابستون خیلی خوبه. حسابی استراحت میکنیم. شبها تو بالکن شام میخوریم. اونوقت من قشنگترین لباسم را میپوشم و تل سبز به سرم میزنم. قشنگه مگه نه؟»
بامداد: «البته اگه پشهها بذارند!»
مریم ناگهان از شور میافتد: «این طرفها یه باغستان باید باشه که شبها پشهها رو دیوانه میکنه. (با مکث) بامداد…»
بامداد سیگارش را در جاسیگاری خاموش میکند و مریم طرف او میرود. …
دانلود چند کتاب دیگر:
شهر هرت
زندگی ماتوی کوژمیاکین
کافه کتاب تهران
مهمانی کوکتیل
پروانهای در مشت
دانلود نمایشنامه از پشت شیشهها
دانلود کتاب از پشت شیشهها را به همه علاقمندان به مطالعه نمایشنامههای کلاسیک پیشنهاد میکنیم. این کتاب یک نسخه قدیمی، چاپ سال ۱۳۴۵ خورشیدی است که توسط کاربران تهیه و ارسال گردیده است.

شناسنامه کتاب
نام کتاب: از پشت شیشهها
نویسنده: اکبر رادی
سال چاپ: ۱۳۴۵ خورشیدی
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: پارسی
حجم کتاب: کمابیش ۸ مگابایت
تعداد صفحات: ۸۸ برگ الکترونیکی
برای دانلود این کتاب، ابتدا باید عضو سایت بشوید.
پس از عضویت، لینک دانلود این کتاب و همهی کتابهای سایت برای شما فعال میشوند.
(قبلا عضو شدهاید؟ وارد شوید)