آریوبرزن سردار ایرانی بود که به هنگام هجوم اسکندرمقدونی به ایران و پیش از سقوط کامل هخامنشیان، به نبرد با مقدونیان پرداخت.
اسکندر تا این لحظه، مصر و بابل و شهرهای غربی ایران را تصرف کرده بود و پس از پیروزی در سه جنگ برابر داریوش سوم و متواری شدنِ شاه ایران، ایران را بیدفاع در مقابل خود میدید. در این هنگام بود که آریوبرزن به مقابله با دشمن به پاخاست. وی در نخستین نبرد، با پنجهزار سرباز خود به نبرد با لشگر چندصدهزار نفری اسکندر پرداخت و پس از زدن تلفاتی به دشمن، توانست از محاصرهٔ مقدونیان بگریزد. او با باقیماندهٔ سپاهش با شتاب به سوی تختجمشید پایتخت ایران شتافت ولی لشگر اسکندر که از راه جلگه به سوی پارس حرکت میکرد، زودتر از او به پایتخت رسید.
اسکندر، پس از استقرار در پارس، به سوی سپاه آریوبرزن که به نزدیکی پارس رسیده بود، رهسپار شد. در “دربند پارس” که منطقهای کوهستانی بود، دو لشگر با یکدیگر برخورد کردند. آریوبرزن و یارانش دلیرانه در مقابل دشمن ایستادگی کردند و با استقرار در ارتفاعات، به مقدونیان تلفات مهیبی وارد آوردند. اما در این میان یک چوپان ایرانی، راه خیانت به وطن را برگزید و مسیری مخفی را در دل کوهستان به اسکندر نشان داد. مقدونیان با استفاده از آن مسیر از پشتسر خود را به آریوبرزن رسانده و این سردار دلیر و سربازان میهنپرست ایرانی را قتلعام کردند. بعدها اسکندر دستور قتل آن چوپان را نیز صادر کرد. چرا که معتقد بود کسی که به وطن خود خیانت کند، به او نیز خیانت خواهد کرد!

آریوبرزن یکی از برجستهترین چهرههای مقاومت در تاریخ ایران باستان است؛ سرداری که نام او با ایستادگی، وفاداری به میهن و دفاع تا آخرین نفس از خاک ایران گره خورده است. او در واپسین سالهای امپراتوری هخامنشی، زمانی که اسکندر مقدونی با قدرتی عظیم به ایران یورش آورد، نقشی تعیینکننده در مقاومت نظامی ایرانیان ایفا کرد و با وجود شکست نهایی، به نمادی ماندگار از شرافت و فداکاری بدل شد.
آریوبرزن از سرداران بلندپایه هخامنشی و ساتراپ (فرماندار) ناحیه پارس بود. جایگاه او نهتنها نظامی، بلکه سیاسی نیز محسوب میشد و همین موضوع نشان میدهد که وی از اعتماد کامل دستگاه حاکم هخامنشی برخوردار بوده است. در دورهای که ساختار سیاسی ایران با بحرانهای درونی، ضعف رهبری و خیانت برخی ساتراپها مواجه شده بود، آریوبرزن از معدود افرادی بود که تا پایان بر پیمان خود با شاهنشاهی باقی ماند.
پس از شکست داریوش سوم در نبرد گوگمل، مسیر برای پیشروی اسکندر به قلب ایران هموار شد. بسیاری از مناطق بدون مقاومت جدی تسلیم شدند، اما سرزمین پارس و بهویژه مسیرهای کوهستانی آن، همچنان مانعی بزرگ بر سر راه ارتش مقدونی به شمار میرفت. در این نقطه تاریخی، آریوبرزن تصمیم گرفت در تنگهای کوهستانی که امروزه اغلب با نام «تنگه پارس» یا «دروازه پارس» شناخته میشود، راه را بر اسکندر ببندد.
تنگه پارس از نظر جغرافیایی موقعیتی بسیار مناسب برای جنگهای تدافعی داشت. مسیر باریک، کوهستانی و صعبالعبور بود و امکان استفاده از برتری عددی دشمن را به حداقل میرساند. آریوبرزن با نیرویی نسبتاً محدود، اما با شناخت کامل از زمین و روحیهای بالا، توانست برای مدتی پیشروی ارتش اسکندر را متوقف کند. این مقاومت، از نظر نظامی و روانی، ضربهای جدی به سپاه مقدونی وارد کرد.
درگیری در تنگه پارس شباهتهای بسیاری با نبرد ترموپیل دارد؛ جایی که گروهی اندک در برابر ارتشی عظیم ایستادگی کردند. با این تفاوت که در روایتهای تاریخی جهان، نام لئونیداس اسپارتی به شهرتی افسانهای رسید، اما آریوبرزن در منابع غربی کمتر دیده شد؛ مسئلهای که بیشتر به سلطه روایتهای یونانی و مقدونی بر تاریخنگاری باستان بازمیگردد.
مقاومت آریوبرزن سرانجام با خیانت یا راهنمایی یک بومی به اسکندر در هم شکست. بنا بر برخی منابع، فردی مسیر کوهستانی پنهانی را به سپاه مقدونی نشان داد تا بتوانند از پشت به نیروهای ایرانی حمله کنند. این تاکتیک، سرنوشت نبرد را تغییر داد و آریوبرزن در محاصره دشمن قرار گرفت. با این حال، او نه عقبنشینی کرد و نه تسلیم شد.
آنچه آریوبرزن را به شخصیتی اسطورهای تبدیل میکند، تصمیم نهایی اوست. زمانی که راه گریزی باقی نمانده بود، او بههمراه یارانش جنگید و کشته شد. در برخی روایتها آمده است که اسکندر حتی پس از پیروزی، تحت تأثیر شجاعت و پایداری آریوبرزن قرار گرفت. هرچند صحت تمام جزئیات این نقلها محل بحث است، اما اصل ماجرا یعنی مقاومت جانانه این سردار ایرانی، مورد توافق بسیاری از منابع تاریخی است.
مرگ آریوبرزن را نمیتوان صرفاً یک شکست نظامی دانست. او نماینده آخرین تلاش سازمانیافته برای دفاع از سرزمین پارس در برابر اسکندر بود. پس از سقوط این منطقه، راه برای ورود اسکندر به تختجمشید هموار شد و یکی از درخشانترین دورههای تمدن ایران باستان به پایان خود نزدیک شد. از این منظر، ایستادگی آریوبرزن اهمیت نمادین بسیار بالایی دارد.
در حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان، آریوبرزن نماد وفاداری به میهن و شرافت جنگاوری است. او برخلاف بسیاری از فرمانداران و سردارانی که در برابر اسکندر تسلیم شدند یا به او پیوستند، راه دشوار مقاومت را برگزید. همین انتخاب، نام او را در تاریخ ماندگار کرد؛ حتی اگر نتیجه نهایی به سود او نبود.
در دوره معاصر، توجه به آریوبرزن بیش از گذشته افزایش یافته است. پژوهشگران، نویسندگان و علاقهمندان تاریخ ایران، تلاش کردهاند چهره واقعی این سردار را از زیر سایه روایتهای مغلوبکننده یونانی بیرون بکشند. همچنین نام او در ادبیات، مقالات تاریخی و حتی نامگذاری مکانها و خیابانها دیده میشود که نشاندهنده جایگاه نمادین او در هویت ملی ایرانیان است.
آریوبرزن تنها یک فرمانده نظامی نبود، بلکه نماینده نوعی نگاه به قدرت، مسئولیت و وطندوستی بود. او نشان داد که ارزش مقاومت، حتی در شرایطی که پیروزی بعید به نظر میرسد، فراتر از محاسبات صرف نظامی است. این نگاه، او را به الگویی اخلاقی تبدیل میکند که فراتر از زمان خود معنا دارد.
در نهایت، داستان آریوبرزن یادآور این واقعیت است که تاریخ تنها توسط فاتحان ساخته نمیشود. گاهی شکستخوردگان، اگر با شرافت و پایداری ایستاده باشند، تأثیری عمیقتر و ماندگارتر بر حافظه جمعی میگذارند. آریوبرزن از همین دسته چهرههاست؛ سرداری که شاید در میدان جنگ شکست خورد، اما در تاریخ و وجدان فرهنگی ایران پیروز شد.
