“لئون تروتسکی” یهودیزادهای اهل اوکراین بود. او از سال 1896 با افکار مارکسیسم آشنا میشود.
“تروتسکی” نقش بارزی در انقلاب بولشویکی شوروی ایفا کرد.
او که از رهبران قدرتمند مخالف “استالین” محسوب می شد توسط عوامل “کا.گ.ب” در مکزیک و در سال 1940 میلادی توسط تبر به شکل فجیعی به قتل رسید.

لئون تروتسکی یکی از برجستهترین، بحثبرانگیزترین و تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ سوسیالیسم و انقلاب روسیه در قرن بیستم بود. نام او معمولاً در کنار ولادیمیر لنین و ژوزف استالین مطرح میشود، اما جایگاه تروتسکی در تاریخ، صرفاً به عنوان یکی از رهبران انقلاب اکتبر محدود نمیشود.
او نظریهپردازی نیرومند، سخنوری توانا، سازماندهندهای مؤثر و نویسندهای پرکار بود که هم در دوران قدرت و هم در سالهای تبعید، نقشی مهم در شکلگیری مباحث سیاسی و ایدئولوژیک چپ جهانی ایفا کرد. برای شناخت تروتسکی، باید هم به زندگی شخصی و سیاسی او، هم به نقش او در انقلاب روسیه، و هم به اختلافات عمیقش با استالین و سرنوشت تراژیکش توجه کرد.
لئون تروتسکی با نام اصلی «لو داویدویچ برونشتاین» در سال ۱۸۷۹ میلادی در اوکراین، که در آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود، در خانوادهای یهودی و نسبتاً مرفه به دنیا آمد. او از دوران جوانی به اندیشههای انقلابی گرایش پیدا کرد و خیلی زود وارد فعالیتهای ضدحکومتی شد.
در اواخر قرن نوزدهم، روسیه تزاری کشوری استبدادی بود که در آن فقر، نابرابری و سرکوب سیاسی بهطور گسترده وجود داشت. در چنین فضایی، بسیاری از روشنفکران و جوانان به اندیشههای مارکسیستی و انقلابی جذب میشدند. تروتسکی نیز در همین بستر فکری رشد کرد و به یکی از فعالان مهم جنبش سوسیالدموکرات روسیه تبدیل شد.
او بارها توسط حکومت تزاری دستگیر و تبعید شد، اما این سرکوبها نهتنها باعث خاموشی او نشد، بلکه عزم او را برای مبارزه بیشتر کرد. تروتسکی در دورهای از زندگی خود از زندان گریخت و به اروپای غربی رفت؛ جایی که با دیگر انقلابیون مهاجر، از جمله لنین، آشنا شد.
با این حال، رابطه او با لنین در ابتدا همواره دوستانه و بدون تنش نبود. در درون حزب سوسیالدموکرات کارگری روسیه، اختلافاتی میان جناح بلشویک به رهبری لنین و جناح منشویک وجود داشت و تروتسکی مدتی کوشید موضعی مستقل میان این دو بگیرد. با وجود این، او در سالهای بعد به لنین نزدیکتر شد و سرانجام در جریان انقلاب ۱۹۱۷ به یکی از مهمترین متحدان او بدل شد.
نقطه عطف اصلی زندگی سیاسی تروتسکی، انقلابهای سال ۱۹۱۷ در روسیه بود. در فوریه آن سال، حکومت تزاری سقوط کرد و نظام سلطنتی چندصدساله روسیه فروپاشید.
ولی دولت موقت که پس از سقوط تزار شکل گرفت، نتوانست به خواستههای اصلی مردم، بهویژه صلح، نان و اصلاحات اساسی، پاسخ دهد. در این شرایط، بلشویکها به رهبری لنین و با همراهی چهرههایی چون تروتسکی، برای کسب قدرت آماده شدند.
تروتسکی در این دوره، رئیس شورای پتروگراد شد و نقش کلیدی در سازماندهی انقلاب اکتبر ایفا کرد. بسیاری از مورخان بر این باورند که او پس از لنین، مهمترین رهبر انقلاب اکتبر بود. توانایی سازماندهی، تحلیل سیاسی سریع و قدرت خطابه او، در بسیج نیروها و پیشبرد انقلاب نقش تعیینکننده داشت.
پس از پیروزی بلشویکها، تروتسکی به یکی از شخصیتهای اصلی دولت جدید شوروی تبدیل شد. او ابتدا مسئولیت وزارت امور خارجه را بر عهده گرفت و در مذاکرات صلح برست-لیتوفسک با آلمان حضور داشت. این مذاکرات برای حکومت تازهتأسیس بلشویکی بسیار دشوار بود، زیرا روسیه انقلابی از یکسو خواهان خروج فوری از جنگ جهانی اول بود و از سوی دیگر نمیخواست امتیازهای سنگین به آلمان بدهد. هرچند نتیجه نهایی صلح برای روسیه بسیار پرهزینه بود، اما دولت بلشویکی توانست از ادامه جنگی فرسایشی خارج شود.
مهمترین نقش اجرایی تروتسکی پس از انقلاب، تشکیل و سازماندهی «ارتش سرخ» بود. در جریان جنگ داخلی روسیه که میان بلشویکها و نیروهای ضدانقلاب، سلطنتطلبان، لیبرالها و مخالفان مختلف درگرفت، بقای حکومت شوروی به شدت در خطر بود. تروتسکی با توان مدیریتی و انضباط سختگیرانه خود، ارتشی منسجم و کارآمد پدید آورد که توانست در برابر دشمنان متعدد داخلی و خارجی مقاومت کند.
او با قطار زرهی به جبهههای مختلف سفر میکرد، فرماندهان را منصوب یا برکنار میکرد و مستقیماً در ساماندهی عملیات نظامی دخالت داشت. بسیاری از پژوهشگران معتقدند اگر نقش تروتسکی در ساختن ارتش سرخ نبود، حکومت بلشویکی شاید در همان سالهای نخست سقوط میکرد.
در کنار نقش سیاسی و نظامی، تروتسکی نظریهپردازی مهم نیز بود. شناختهشدهترین ایده او نظریه «انقلاب مداوم» (Permanent Revolution) است. بر اساس این نظریه، در کشورهایی که سرمایهداری در آنها بهطور کامل رشد نکرده و بورژوازی ملی ضعیف است، طبقه کارگر میتواند رهبری انقلاب را به دست گیرد و از مرحله دموکراتیک بهسوی انقلاب سوسیالیستی حرکت کند.
همچنین، از دید تروتسکی، انقلاب سوسیالیستی نمیتوانست در چارچوب یک کشور منزوی باقی بماند و برای بقا و شکوفایی، نیازمند گسترش بینالمللی بود. این دیدگاه بعدها به یکی از محورهای اصلی اختلاف او با استالین تبدیل شد؛ استالین از ایده «سوسیالیسم در یک کشور» دفاع میکرد، در حالی که تروتسکی بر خصلت جهانی انقلاب تأکید داشت.
با بیماری و سپس مرگ لنین در سال ۱۹۲۴، رقابت برای جانشینی او شدت گرفت. تروتسکی از نظر شهرت انقلابی، توان فکری و سابقه مبارزاتی، یکی از مهمترین چهرههای حزب بود؛ اما در نبرد قدرت درون حزب، از استالین شکست خورد.
دلایل این شکست متعدد بود. تروتسکی با وجود درخشش فکری و خطابههای پرنفوذ، در ایجاد ائتلافهای حزبی و مدیریت شبکههای قدرت درون تشکیلات، به اندازه استالین موفق نبود. استالین که در مقام دبیرکل حزب کمونیست قرار داشت، بهتدریج دستگاه حزبی را زیر نفوذ خود آورد و مخالفانش را کنار زد. تروتسکی ابتدا از مناصب مهم برکنار شد، سپس از حزب اخراج شد و در نهایت در سال ۱۹۲۹ از اتحاد شوروی تبعید شد.
دوران تبعید تروتسکی بخش مهمی از زندگی فکری و سیاسی او را شکل میدهد. او در ترکیه، فرانسه، نروژ و سرانجام مکزیک زندگی کرد و در این سالها به نوشتن، تحلیل رویدادهای جهانی و مبارزه سیاسی علیه استالینیسم ادامه داد.
تروتسکی در آثار خود، حکومت استالین را به خیانت به آرمانهای انقلاب اکتبر متهم میکرد. او معتقد بود که بوروکراسی حزبی و دولتی در شوروی، قدرت را از دست طبقه کارگر خارج کرده و نوعی دیکتاتوری سرکوبگر پدید آورده است. از مهمترین آثار او میتوان به «تاریخ انقلاب روسیه»، «انقلاب خیانتشده» و زندگینامه ناتمامش درباره استالین اشاره کرد. نوشتههای تروتسکی از نظر نثر، قدرت تحلیل و ارزش تاریخی، همچنان مورد توجه پژوهشگران و فعالان سیاسی هستند.
در سال ۱۹۳۸، تروتسکی با هدف ایجاد بدیلی برای کمینترنِ تحت کنترل استالین، «بینالملل چهارم» را بنیان گذاشت. او بر این باور بود که احزاب کمونیست رسمی جهان، به ابزار سیاست خارجی شوروی استالینی تبدیل شدهاند و دیگر نماینده اصیل انقلاب جهانی نیستند.
با اینکه بینالملل چهارم هرگز به نیرویی همسنگ با جریانهای اصلی کمونیستی بدل نشد، اما در تاریخ جنبشهای چپ، جایگاهی مهم پیدا کرد و تا دههها الهامبخش گروهها و احزاب تروتسکیست در کشورهای مختلف بود.
سرنوشت تروتسکی سرانجام به شکلی خشونتبار رقم خورد. استالین که او را خطرناکترین منتقد خود میدانست، حتی در تبعید نیز از تعقیبش دست برنداشت. در سال ۱۹۴۰، تروتسکی در خانهاش در مکزیکوسیتی توسط رامون مرکادر، مأمور مرتبط با دستگاه امنیتی شوروی، ترور شد.
این ترور نمادی از شدت دشمنی سیاسی میان استالینیسم و تروتسکیسم بود. تروتسکی یک روز پس از حمله جان باخت و بدین ترتیب، زندگی یکی از مهمترین چهرههای انقلاب قرن بیستم پایان یافت.
ارزیابی میراث تروتسکی پیچیده و چندلایه است. هوادارانش او را مدافع دموکراسی کارگری، منتقد بوروکراسی، نظریهپرداز انقلاب جهانی و یکی از وفادارترین چهرهها به آرمانهای اولیه انقلاب اکتبر میدانند.
منتقدانش اما یادآوری میکنند که او نیز در سالهای نخست حکومت بلشویکی، در ایجاد نظامی سختگیر، سرکوب مخالفان و تمرکز قدرت نقش داشت. به همین دلیل، تصویر تروتسکی نه کاملاً قهرمانانه است و نه کاملاً سیاه. او شخصیتی تاریخی با تواناییهای استثنایی، باورهای رادیکال، اشتباهات مهم و تأثیری ماندگار بود.
در نهایت، لئون تروتسکی را باید یکی از مهمترین چهرههای تاریخ معاصر جهان دانست؛ مردی که از جوانی انقلابی در روسیه تزاری به رهبر انقلاب، بنیانگذار ارتش سرخ، رقیب اصلی استالین، نظریهپرداز تبعیدی و در نهایت قربانی ترور سیاسی بدل شد.
فهم تاریخ شوروی، انقلاب روسیه و بسیاری از منازعات فکری درون جنبش چپ، بدون شناخت تروتسکی ممکن نیست. او همچنان، دههها پس از مرگش، در مرکز بحثهایی قرار دارد که به رابطه میان انقلاب و قدرت، آرمان و واقعیت، آزادی و تمرکز سیاسی مربوط میشوند. همین موضوع باعث شده است که تروتسکی نه فقط یک شخصیت تاریخی، بلکه موضوعی زنده برای اندیشه و مناقشه سیاسی باقی بماند.
اطلاعات بیشتر در کتابهای زیر: